آیا شرق­‌شناسی زاده استعمار است؟

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- سهیلا فرجی، پژوهشگر تاریخ: کتاب “تاریخ تحولات ایرانشناسی در دوران اسلامی» نوشته مریم میراحمدی است که به تازگی از سوی انتشارات طهوری در 10 فصل و 927 صفحه، در ادامه کتاب پیشین خود به نام “تاریخ تحولات ایران­شناسی در دوران باستان» به چاپ رسیده است.

سر فصل­‌های کتاب به ترتیب شامل “دانش ایران­شناسی و قلمرو تحقیقات آن»؛ “شناخت متون و اهمیت آن در تحقیقات»؛ “حیات معنوی ایران و تاثیرات فرهنگی»؛ “زبان­‌های ایرانی نو در دوران اسلامی»؛ “ساکنان و اقوام ایران»؛ “اهمیت اسناد و مدارک تاریخی»؛ “اهمیت سفرنامه­‌ها»؛ “اهمیت ادبیات تاریخی»؛ “نظام حکومت ایران و بالاخره جهان­بینی و اندیشه‌‌های دینی ایرانیان در دوران اسلامی» است.

تاکید مولف بر شکل اصلی واژه­‌ها به همان شیوه مندرج در متون دوران اسلامی بوده و از به ­کار بردن واژه‌های جدید جغرافیایی پرهیز کرده است. همچنین درباره تاریخ تولد یا فوت علما و بزرگان جهان اسلام و ایران اسلامی و تاریخ حکومت­‌ها، از کتاب­‌های مرجعی مانند دایره‌­المعارف بزرگ اسلامی، لغت­نامه دهخدا، دایره‌المعارف فارسی مصاحب و نیز فرهنگ فارسی معین استفاده کرده است. این کتاب علاوه بر پیشگفتار 3 صفحه‌­ای؛ فصل­‌های دهگانه؛ کتاب­شناسی 49 صفحه­‌ای، فهرست نام کسان و جای­‌ها نیز در برمی­‌گیرد که به پژوهشگران به‌ویژه ایران­شناسان کمک بسزایی می­‌کند.

کتاب مورد بررسی، اطلاعات تاریخی، زبان­شناسی و منبع‌شناسی مفیدی را در اختیار خواننده قرار می­‌دهد. نویسنده به این سه موضوع توجه ویژه داشته و در مجموع رویکرد تاریخی به ایران‌شناسی دارد. اما نام کتاب از آنِ تاریخ تحولات ایران­‌شناسی است که تنها فصل اول کتاب را شامل می­‌شود. آن­‌هم به مکاتب ایران‌شناسی و تحقیق­‌های مربوط در اروپا، آسیای مرکزی و چند کشور دیگر خلاصه می­‌شود.

مولف بر این اعتقاد است که پژوهش حاضر حاوی نکاتی درباره اساس و اصول دانش­ ایرانشناسی است و موسسات علمی در دانشگاه‌­های جهان نیز بر همین مبنا و با تکیه بر این آگاهی­‌ها، به مطالعات فرهنگی و علمی خود تداوم بخشیده‌­اند. این موضوع از دو جنبه قابل نقد است. نخست این­که کتاب اشاره­‌ای به مبانی ایران‌شناسی ندارد و دوم، سیر تحولات ایرانشناسی در این کتاب بیان­ نشده‌ ­است. مولف اطلاعات خام مورد نیاز مطالعات ایران­‌شناسی را جمع‌­آوری کرده، اما سیر تحول این رشته علمی را تبیین و تحلیل نکرده است. وی با زیرکی بالایی به جزییات مربوط به موضوعات مرتبط ایران­شناسی پرداخته، اما چشم بر کلیات آن بسته است.

در علم ایران­شناسی، هنوز مبانی به ­وضوح تعریف نشده و انتظار می­‌رود جامعه علمی بتواند تعاریف و مفاهیم اصلی آن را مشخص کند. ایران­‌شناسی مانند رشته مادر خود یعنی شرق‌شناسی تحولاتی را از سر گذرانده است. شرق­‌شناسی به مثابه یک جریان فکری، زاده استعمار است و به موازات تحولات در مناسبت­‌های بین‌المللی به‌خصوص در دو قرن اخیر تغییر کرده است. مسلم است که جریان شرق­‌شناسی به پیش‌‌داوری‌‌هایی آلوده بوده و بستر مناسبی برای پدیدآوردندگان خود فراهم کرده و ایران­شناسی نیز از آن مستثنی نبوده است.

مطالعات شرق­‌شناسی ابتدا توسط غربی‌­ها و به مثابه مطالعه دیگری برای شناخت خود انجام شد، اما به‌تدریج پژوهشگران شرقی نیز به این جرگه پیوستند و دگرگونی‌­های معنایی در این علم ایجاد شد. انور عبدالملک جامعه‌شناس مصری؛ ا. ل. طباوی مورخ سوری؛ ادوارد سعید مسیحی فلسطینی­‌تبار و برایان ترنر، جامعه‌‌شناس و پژوهشگر مارکسیستی در این دسته قرار دارند. در این میان ادوارد سعید با انتشار کتاب “شرق­‌شناسی» تاثیر بسزایی داشت و معتقد بود که این دانش، مغرضانه و در خدمت مقاصد سیاسی بوده و در نهایت این علم تصویر نادرستی از شرق را منتشر می­‌کند.

مولفان و پژوهشگران ایرانی نیز تحت تاثیر افکار سعید به بومی‌سازی این علم پرداختند. جلال آل‌­احمد، فخرالدین شادمان، حمید عنایت، داریوش آشوری، احسان نراقی، عبدالهادی حائری، فرهنگ رجایی و محمدجواد طباطبایی به این مساله توجه جدی داشتند و نظریاتی در این رابطه ارائه دادند. مباحثی از قبیل شرق­‌شناسی وارونه نیز در پی بیداری این دسته از پژوهشگران شرقی به‌وجود آمد. به­‌عنوان حسن‌ختام باید اقرار کرد با این­که میراحمدی به بررسی تحولات ایران­‌شناسی نپرداخته، اما این کتاب حاوی اطلاعات ارزنده‌­ای از تاریخ و زبان‌شناسی است و خواندن آن به تمامی دانشجویان و پژوهشگران ایران­‌شناسی و تاریخ توصیه می­‌شود.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.